اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩
است که هر درختی تنها زندگی میکند یعنی هر درختی سروکارش فقط با آب است و زمین و نور و حرارت . ولی افراد انسان شخصیت خودشان را از یکدیگر کسب میکنند یعنی هر یک از ما و شما که در اینجا نشستهایم تمام شخصیت خودمان را از اجتماع داریم و اجتماع از ما دارد . ما الان اینجا نشستهایم با یک احساسات بالخصوص ، با یک عقاید و افکار مخصوص . درست است که ما خودمان دارای عقل و اراده هستیم ، انتخاب میکنیم و اجباری در کار نیست ولی آنچه داریم ، از اجتماع داریم . شما که الان اینجا نشستهاید ، با یک خلق پاکیزه خاصی نشستهاید . خلقتان این است که آدم راستگوئی هستید . این راستگوئی را از کجا آوردهاید ؟ اگر خوب فکرش را بکنید میبینید آن را همین اجتماع به شما داده است . شما دارای عقیده و ایمان به اسلام هستید . این را از کجا پیدا کردهاید ؟ آیا زمین به شما داد ؟ آیا هوا یا آب داد ؟ یا اینکه این عقیده را همین اجتماع به شما داد ؟ البته که آن را از ناحیه اجتماع گرفتهاید . اجتماع مثل یک مخلوط نیست . البته آن شدت حالت ترکیبی که در آب مثال زدیم را هم ندارد ولی شبیه مرکبهاست . اجتماع روی فرد اثر میگذارد و فرد روی اجتماع . اجتماع واقعا مجموعش یک واحد است ، خودش روح دارد ، عمر دارد . این یک مطلب عجیبی است که البته کسی که این را خوب استنباط کرده و پرورانده است ، علامه طباطبائی سلمه الله تعالی است . ایشان در کمال وضوح از قرآن استنباط میکند که قرآن برای اجتماع شخصیت قائل است ، برای اجتماع عمر قائل است : « لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعه و لا »