اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٣
حسن و قبح یک امر نسبی است ، ولی تفسیری برای آن ذکر نشد . اکنون عرض میکنم که آن چیزی که اساس حسن و قبح است ، امر نسبی نیست . بگذارید ما این مطلب را از جای دیگر شروع کنیم تا روشنتر بشود . شما کلمه وجدان را شنیدهاید . ( بجای اینکه بحث را روی حسن و قبح بیاوریم روی کلمه وجدان میآوریم ) میبینید افراد میگویند : وجدانا فلان مطلب این است ، تو و وجدانت این مطلب اینطور است یا نه ؟ یا میگوئیم یک قاضی با وجدان اینگونه قضاوت میکند . این وجدان چیست ؟ آیا وجدانها هم متغیرند ، در هر زمانی وجدانها یکجور حکم میکنند ، وجدان مردم این عصر با وجدان مردم ده سال یا یک قرن پیش متفاوت است ؟ آیا همینطور که رنگ لباس مردم ، وسایل حمل و نقل مردم ، وسایل روشنائی مردم تغییر کرده است و میکند ، وجدانهای مردم هم تغییر میکند ؟ هر کسی در خودش یک احساسی دارد و آن احساس این است که قوهای در وجود اوست که میتواند حتی علیه خود او قضاوت بکند . این قوه ، همان وجدان است . میگویند " کانت " فیلسوف معروف آلمانی که از مشاهیر فیلسوفان جهان است جملهای دارد که این جمله را بر سنگ قبر او نوشتهاند . میگوید : " دو چیز است که اعجاب آدمی را بر میانگیزد یکی آسمان پرستارهای که بالای سر ما قرار دارد که هر چه بیشتر در این آسمان مطالعه شده عظمت بیشتری پیدا کرده است ، و یکی هم وجدان که در دل آدمی قرار دارد " . عرض شد که انسان گاهی حتی علیه خودش