اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦
از طریق وحی به او گفته شود نا محدود نیست بلکه محدود است . اینکه تمام دستورها به بشر اولیه داده نشده است برای این بوده که بشر دوره کودکی را طی میکرده است . قوانین کلی در تمام اعصار یک جور است ولی بشر آن استعدادی را که تمام احکام به او گفته شود نداشته است و اگر هم میگفتند نمیتوانست بکار بندد . همان مقداری هم که میگفتند میبایستی بعد از آن برایش سرپرست بفرستند که آنها را بکار بندد . وقتی که بشر به دوره بلوغ خودش رسید ، به دوره عقل کامل ، به دورهای که در آن استعداد دریافت آن قوانینی را دارد که اصول نظام اجتماعی و فردی اوست ، در این هنگام باید آن قوانین را به او گفت . آنوقت به او میگویند تمام وحی که باید بشر را هدایت کند ، همین است ، عقلت به آنجا رسیده است که آنچه را که از طریق وحی احتیاج داری که به تو بگویند و تو باید به کار بندی ما به تو میگوئیم ، تو آنها را حفظ کن و الی الا بد زندگیت را با آنها تطبیق بده . معنای دوره خاتمیت این نیست که یکی از ادوار تمدن اسمش شده است دوره خاتمیت ! ادوار تمدن ملاک خاتمیت نیست . دوره خاتمیت یعنی دورهای که بشریت رسیده است به حدی که اگر قانون را به او تلقین و تعلیم کنند ، میتواند آن را ضبط کند و بعد با نیروی عقل خودش از همین قوانین برای همیشه استفاده بکند . مثل این میماند که از خواص بچه ، کتاب پاره کردن است . در قدیم که بچهها عمه جزو داشتند ، تا یک بچه یک عمه جزو میخواند ، هفت هشت تا عمه جزو را تکه تکه میکرد . حالا هم که عمه جزو نمیخوانند ، با همه مراقبتی که از بچهها