اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١
این حدیث را در باب امر به معروف و نهی از منکر نقل کردهاند و مکرر شنیدهاید که پیغمبر اکرم در حجه الوداع یا در یک حج عمره ، آنگاه که وارد خانه کعبه شدند ، آمدند کنار در ، دست به چهار چوب در گذاشتند ، یک دست به یک طرف در و یک دست به طرف دیگر و شروع کردند برای مردم صحبت کردن . صحبت هم راجع به آینده بود که چنین میشود ، چنان میشود . از آن جمله فرمودند زمانی خواهد آمد که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند . سلمان حاضر بود فرمود یا رسول الله ! آیا چنین چیزی خواهد شد که مردم ترک امر به معروف و نهی از منکر بکنند ؟ فرمود بله ، بالاتر هم میشود ، زمانی خواهد شد که مردم امر به منکر کنند و نهی از معروف . باز بیشتر تعجب کرد . گفت یا رسول الله ! چنین زمانی خواهد آمد که مردم چنین کاری بکنند ؟ فرمود از این بالاتر هم خواهد شد . گفت دیگر از این بالاتر چیست ؟ فرمود زمانی میآید که مردم منکر را معروف ببینند و معروف را منکر ، یعنی وجدانشان اینطور فاسد و خراب میشود ، خوب را بد میبینند و بد را خوب ، به عبارت دیگر وجدان انسان مسخ میشود ، فطرت مسخ میگردد . فطرت مسخ شده را به تعبیرات گوناگون به ما گفتهاند . یک تعبیرش راجع به همین امر به معروف و نهی از منکر بود . تعبیر دیگری هم هست راجع به دل . در حدیث است که دل انسان نقطه سفیدی است که در وسط آن نقطه سیاهی است . انسان وقتی که گناه میکند ، آن نقطه سیاه افزایش پیدا میکند ، هر چه بیشتر گناه کند ، آن نقطه سیاه بزرگتر میشود و ممکن است به جائی برسد که تمام سفیدی دل را بگیرد و