اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
مقام مقدس هستند یا نه . اگر دیدید که عادل است ، دنیا طلب نیست و
مصداق : « اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه تارکا لهواه
مطیعا لامر مولاه » [١] است ، یعنی از فقهایی است که میتواند خودش را
نگهداری بکند ، مالک نفس خودش است ، نگهدار دین است ، از هوای نفس
جدا و مطیع امر مولایش است ، آنوقت شما بدانید که او لیاقت مقام مقدس
مرجعیت و فتوا دادن را دارد . این نمیشود که ما همینجوری زید را به
عنوان مرجعیت بشناسیم . همین مطلب در تاریخ اسلام همیشه وجود داشته است
، مسأله امامت و مرجعیت علمی که یک مقام خاصی است .
یادم هست که مرحوم آیت الله بروجردی همیشه این مطلب را گوشزد
میکردند که آقا دو مطلب است ، این دو مطلب را از یکدیگر تفکیک بکنید
، آنوقت اختلافات ما با سنیها حل میشود و به نفع ما هم حل میشود . یکی
مسأله خلافت و زعامت ، و دیگر مسأله امامت . در مورد خلافت و زعامت ما
میگوئیم بعد از پیغمبر ، آن کسی که میبایست زمامدار میشد ، حضرت امیر (
ع ) است ، آنها میگویند نه ، ابابکر است . این یک اختلاف . مسأله دیگر
مسأله امامت است ، یعنی ما تنها روی شأن زمامداری و حکومت پیغمبر بحث
نمیکنیم ، پیغمبر شأن دیگری هم داشت و آن اینکه پیغمبر بود و مبین احکام
. ما این حساب را باید بکنیم که بعد از پیغمبر مرجع احکام کیست ؟ یعنی
قول چه کسی
[١] احتجاج طبرسی ، ج ٢ ، ص . ٢٦٣ ( بجای تارکا لهواه ، مخالفا علی
هواه » آمده است ) .