اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١
²یبعث لهذه الامه علی رأس کل مائه من یجدد لها دینها » پیغمبر فرمود خدا برای این امت در سر هر صدسال کسی را مبعوث میکند تا دین این امت را تازه بکند . غیر از ابی داود کس دیگری این روایت را نقل نکرده است . خوب حالا چطور شد که شیعه این را قبول کرده است ؟ این روایت از آن روایات خوش شانس است . این حدیث مال اهل تسنن است . آنها در این فکر رفتهاند و راجع به این موضوع در کتابها زیاد بحث کردهاند . مثلا میگویند اینکه پیغمبر گفته است در سر هر صدسال یک نفر میآید که دین را تجدید بکند آیا او برای تمام شؤون دینی است یا اینکه برای هر شأنش یک نفر میآید ؟ مثلا یکی از علما میآید که در کارهای علمی اصلاح بکند ، یکی از خلفا یا سلاطین میآید که دین را اصلاح کند . ( هر چند در اینجا منافع خصوصی به میان آمده است که وقتی در هر قرنی یکی از علما را مجدد حساب کردهاند ، برای اینکه خلفا را راضی کنند گفتهاند او وظیفه دیگری دارد ، در هر قرنی یک خلیفه هم میآید که دین را اصلاح کند ) مثلا در اول قرن دوم عمر بن عبدالعزیز بود ، اول قرن سوم هارون الرشید بود و . . . از قرن هفتم به بعد که چهار مذهبی شدند گفتند آیا برای هر یک از این مذاهب باید یک مجدد بیاید یا برای هر چهار مذهب یک مجدد ؟ گفتند برای هر یک از مذاهب یک مجدد ، به این ترتیب که سر هر صد سال ، مذهب ابوحنیفه مجدد علیحده ، مذهب شافعی مجدد علیحده ، مذهب حنبلی مجدد علیحده و . . . بعد راجع به سایر مذاهب اسلامی بحث شد ، گفتند مذهب شیعه هم یکی از مذاهب است ، بالاخره پیغمبر