اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٦
هیچکدامش درست نیست مخصوصا مقدمه اول . ابتدا باید ببینیم پایه اخلاق همان زشتی و زیبائی است یا نه ؟ اگر پایه اخلاق زشتی و زیبائی بود ، آن وقت باید بحث کنیم که زشتی و زیبائی نسبی هست یا نیست . اساسا این حرف غلط است که اخلاق برپایه حسن وقبح است . این ، جزء افکار اسلامی نیست . در کلمات علمای اسلامی این حرف خیلی زیاد است ولی در خود اسلام چنین حرفی نیست . این فکر ، فکری است که از یونان به مسلمین رسیده است . فکر سقراطی است . این حرف ، مال سقراط است که پایه اخلاق ، زشتی و زیبائی است آنهم زشتی و زیبائی عقلی . سقراط یک مکتب اخلاقی دارد و میگویند مکتب اخلاقی سقراط مکتب عقلی است . علت اینکه میگویند مکتب اخلاقی او مکتب عقلی است ، اینست که به عقیده سقراط اخلاق خوب ، کارهائی است که عقل آنها را زیبا میداند ، و اخلاق بد که انسان نباید آن را داشته باشد ، کارهائی است که عقل آنها را نازیبا میداند . سقراط مکتب اخلاقش را براساس عقل گذاشته است آنهم زیبائی و زشتی عقلی . آن کسانی هم که کتابهای او را ترجمه کردهاند ، همین فکر سقراطی را پذیرفتهاند و البته علمای اسلامی که روی آن بحث میکردند . این موضوع را درک کردند که حسن و قبح پایه ثابتی نیست و متغیر است . ولی مطلب این است که ما چرا پایه اخلاق را زشتی و زیبائی عقلی بدانیم تا بعد جواب آن را بدهیم . نه ، اینجور نیست . همانطور که عرض کردم معنای اخلاق نظام دادن به غرائز است . چنانکه طب نظام دادن قوای بدنی