اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
حل و فصل در یک مطلبی اجماع بکنند . علی بن ابی طالب و زبیر در مدینه بودند و جزء اجماع کنندگان نبودند . یک عده بسیار کمی جمع شدند و با هوچیگری کاری را درست کردند و اسمش را اجماع گذاشتند . گفتند خیر ، حالا اجماع آنقدر هم دردی نداشت . شما عقل را درکار دین دخالت میدهید . اصلا این فضولیها به عقل نیامده است ، عقل هزاران خطا میکند ، عقل اشتباه میکند ، عقل حق ندارد در کار دین دخالت بکند ، آدم باید عقل خودش را تخطئه بکند . ما اگر حدیثی را دیدیم ، هر چه هم عقل ما داد بکشد که این درست نیست ، ما باید بگوئیم عقل ! تو حق نداری دخالت بکنی . این ، درست حرف مسیحیها است . مسیحیها گفتند عقل حق ندارد در حوزه دین مداخله بکند ، میگفتند خدا عیسی شد ، عیسی خدا شد و همین . میگفتند منشأ عالم ، خدا یکی است و در عین یکی سه چیز است . آخر چطور میشود هم یکی باشد و هم سه تا ؟ عقل میگوید اینچنین نیست . ولی میگویند عقل حق چنین دخالتی را ندارد . اخباریین میگفتند اساسا عقل حق ندارد در موضوعات دینی دخالت بکند . هرجا که استدلال عقلی به کار میآمد میگفتند عقل حق ندارد دخالت بکند . مثلا اگر در یک جا میگفتند یک دریا آب دریک فنجان جای گرفت ، این با عقل جور در نمیآید ، ولی میگفتند عقل حق ندارد فضولی بکند . از این حرف اینها مردم حقه باز زیرک هم استفاده کردند ، هر دروغی که میخواستند جعل بکنند جعل کردند و در اختیار آنها قرار دادند .