اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤
بودند که راجع به حق سلطان و پادشاه عقیدهشان این بود که فقط او بر مردم
حق دارد ولی مردم بر او حق ندارند . در میان فلاسفه جدید اروپا این فکر
زیاد طرفدار داشت . در ایران قدیم هم همین حرف بوده است .
امیرالمؤمنین میفرماید این حرف درست نیست . حاکم و رعیت مشمول این
قانون کلی هستند که حقوق متقابل است . حقی که حاکم بر رعیت دارد اینست
که صلاح آنها را در نظر بگیرد ، در راه مصالح آنان کوشش بکند . بعد یک
عبارت عجیبی دارد ، میفرماید : استقامت پیدا نمیکند امر حاکم مگر به
استقامت رعیت ، و استقامت پیدا نمیکند امر رعیت مگر به استقامت حاکم
. پس این مطلب راجع به اجتماع و افراد درست نیست که از یک طرف حق
است و از طرف دیگر تکلیف . خیر ، این جور نیست ، هر جا در دنیا حق
باشد ، تکلیف هم وجود دارد .
وعده دادیم امشب نظر اسلام را در باب حقوق فرد و اجتماع عرض کنیم ،
ببینیم از نظر اسلام آیا فرد ذیحق است یا اجتماع ، یا هر دوی آنها ذیحق
هستند ؟ از نظر اسلام هر دو ذیحق هستند ، هم فرد ذیحق است هم اجتماع .
چرا ؟ دیشب عرض شد اصالت فردیها میگویند اجتماع امر اعتباری است ،
فرد اصالت دارد ، و اصالت اجتماعیها میگویند اجتماع اصالت دارد ، فرد
اعتباری است . هر دو نادرست است ، هم فرد اصالت دارد و هم اجتماع .
چرا ؟ ما دیشب حرف اصالت فردیها را که میگویند اجتماع امری اعتباری
است ، اینطور تعبیر کردیم که اجتماع وجود ندارد . [١] یعنی چه ؟ !
افراد وجود ندارند ؟ ! آنها وجود دارند که راه
[١] [ گویا قبل از این جلسه ، جلسه دیگری بوده است که متن سخنان استاد شهید در >