اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦
لشکر امیرالمؤمنین داشتند فاتح میشدند . در اینجا عمروبن العاص که مشاور معاویه بود نیرنگی به کار برد یعنی از خشک مغزی و جمود فکری یکعده از اصحاب امیرالمؤمنین استفاده کرد . قضیه از این قرار بود که از اولی که دو لشکر روبرو شدند ، امیرالمؤمنین به معاویه پیشنهاد میکرد که کاری بکن که میان مسلمین جنگی صورت نگیرد ، و معاویه حاضر نمیشد ، تا آخرین جنگی که در آن چیزی نمانده بود که لشکر معاویه ریشه کن بشود ، به دستور عمروبن العاص قرآنها را جمع آوری و سرنیزهها کردند ، به لشکر علی ( ع ) گفتند که بین ما و شما کتاب خدا است . تا اینها این کار را کردند یکعده از اصحاب امیرالمؤمنین دست از جنگ کشیدند و آن انضباط نظامی را که در جنگ حکمفرما است کنار گذاشتند و حال آنکه قاعده اینست که سرباز باید تابع فرمانده خودش باشد چه او را لایق بداند و چه نداند . گفتند قضیه تمام شد ، قرآن در میان آمد ، نمیشود جنگید . عدهای از اصحاب امیرالمؤمنین که در رأس آنها مالک اشتر بود ترتیب اثر ندادند ، فهمیدند نیرنگ است ، در این موقع که کار جنگ دارد خاتمه مییابد و عنقریب است که آنها شکست بخورند متوسل به این حیله شدهاند . اعتنا نکردند . ولی افرادی که گول خورده بودند آمدند خدمت حضرت که یا علی ! فورا به مالک دستور بده جنگ را کنار بگذارد و قرآن میان ما باشد . حضرت فرمود اینها دروغ میگویند ، اینها نقشه است ، اصلا معاویه اهل قرآن نیست ، عقیده به قرآن ندارد ، تا احساس کرده است که شکستش قطعی است برای اینکه جلوی جنگ را بگیرد این کار را