اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٢
²هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » هر نسبتی که هارون با موسی دارد ، تو با من داری ولی تو بعد از من پیغمبر نیستی ( در پس پرده آنچه بود آمد ) ، هر چه بود بیان شده است ، دیگر نمیتواند بعد از من پیغمبری در دنیا وجود داشته باشد . این از نظر معارف . اما از نظر قوانین ، که مسأله مقتضیات زمان با قوانین ارتباط دارد نه با معارف . عرض کردم چون مقتضیات زمان تغییر میکند ، شرایع عوض میشود . در اینجا باید این مطلب را توضیح بدهیم : اگر مقصود از مقتضیات زمان چیزی باشد که امروز میگویند پیشرفت تمدن یا تغییر تمدن ، همیشه نیاز به دین جدید هست . تمدن مربوط به زندگی اجتماعی است که برگشتش به وسائل یعنی آثار علم و صنعت است . آنچه در زمان نوح ( ع ) بود با آنچه که در زمان ابراهیم ( ع ) بود فرق داشت . بشر در زمان ابراهیم ( ع ) از یک تمدن کاملتری برخوردار بود ، در زمان موسی ( ع ) از تمدن کاملتری ، در زمان عیسی ( ع ) از تمدن کاملتری ، در زمان خاتم الانبیاء از تمدن کاملتری ، همچنین بعد از زمان خاتم الانبیاء مثلا در قرون چهارم و پنجم اسلامی که اوج تمدن اسلامی است ، مسلم تمدن بشر خیلی کاملتر از زمان ظهور خاتم الانبیاء بود ، و اکنون عصر ما قرن بیستم تمدن بسیار کاملتری دارد از قرن چهارم هجری ، تا چه رسد به زمان خاتم الانبیاء . ولی آن مقتضیاتی که موجب میشود شریعت عوض بشود تغییرات تمدن نیست ، پیشرفت تمدن به معنای مذکور نیست ، چیز دیگری است . بشر به حکم فطرت و به حکم آنچه که پیشوایان دین گفتهاند ، دو تا حجت دارد ، دو تا پیغمبر دارد یکی پیغمبر باطن که