اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
و به مردم ابلاغ کند . این همان امامت است . امامت مقام علمی و مرجعیت علمی است . مقام قضاوت هم همینطور است . پیغمبر که میمیرد مقام قضاوت که نمیمیرد چون مردم به قضاوت احتیاج دارند ، بعد از پیغمبر هم بین مردم مشاجرات صورت میگیرد و باید مقامی باشد که بین آنها فصل خصومت بکند ، قضاوت بکند . بنابراین پیغمبر باید تکلیف قضاوت را برای بعد از خودش مشخص بکند که بعد از من چه کسی باید قاضی باشد . در اینجا هم اختلاف است . اهل تسنن میگویند همان کسی که خلیفه است قاضی هم او است ، یا باید قاضی را معین بکند . ما شیعیان میگوئیم این مقام ، مقام امامت است ، مقام حکومت است ، با مردن پیغمبر که حکومت ساقط نمیشود ، چون بعد از پیغمبر مردم به آن احتیاج دارند و باید کسی این مقام را داشته باشد . پس یک نکته که میخواستم عرض بکنم اینست که این سه مقام هر کدام به نحوی بعد از پیغمبر به شخص دیگری منتقل میشود با این تفاوت که انتقال اولیش که پیغامبری است به این شکل است که آن شخص ، دیگر از طریق وحی احکام را نمیداند بلکه از طریق تعلم پیغمبر احکام را میداند و پیغمبر احکام را به او یاد داده است و او باید مرجع باشد . مطلب دوم اینست که از این سه مقام ، مقام پیغمبری یک مقام شخصی است ، یعنی نمیتواند کلی باشد ، ولی مقام قضاوت و حکومت میتواند کلی باشد . یعنی پیامبر نمیتواند مقام پیغمبری و همچنین مقام امامت را به طریق کلی بیان بکند مثلا بگوید هر