اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٤
این سؤال را میکنند در واقع دو چیز را با یکدیگر مخلوط میکنند . خیال میکنند معنای اینکه مقتضیات زمان تغییر میکند فقط و فقط اینست که درجه تمدن بشر عوض میشود و لذا باید پیغمبری مبعوث بشود متناسب با آن درجه از تمدن یعنی پیشرفت علم و فرهنگ بشر . در صورتی که اینطور نیست . مقتضیات زمان به صرف اینکه درجه تمدن تغییر میکند سبب نمیشود که قانون حتما تغییر بکند . علت عمده اینکه شریعتی میآید شریعت قبل را نسخ میکند ، اینست که در زمان شریعت پیش مردم استعداد فرا گرفتن همه حقایقی را که از راه فهم باید به بشر ابلاغ بشود ندارند . تدریجا که در مردم رشدی پیدا میشود ، شریعت بعدی در صورت کاملتری ظاهر میشود و هر شریعتی از شریعت قبلی کاملتر است تا بالاخره به حدی میرسد که بشر از وحی بی نیاز میشود ، دیگر چیزی باقی نمیماند که بشر به وحی احتیاج داشته باشد یعنی احتیاج بشر به وحی نامحدود نیست ، محدود است ، به این معنی که چه از لحاظ معارف الهی و چه از لحاظ دستورهای اخلاقی و اجتماعی یک سلسله معارف ، مطالب و مسائل هست که از حدود عقل و تجربه و علم بشر خارج است یعنی بشر با نیروی علم نمیتواند آنها را دریابد . چون علم و عقل قاصر است وحی به کمک میآید . دیگر لازم نیست که بینهایت مسائل از طریق وحی به بشر القا بشود . حداکثر آن مقداری که بشر به وحی احتیاج دارد ، زمانی به او القا میشود که اولا قدرت و توانائی دریافت آن را داشته باشد و ثانیا بتواند آن را حفظ و نگهداری کند . اینجا مسألهای هست که باید آن را در دنبال این مطلب