اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
میداند ، دیگر قادر نیست از پیش خود چیزی خلق کند یعنی نقشهای را با فکر خودش طرح بکند ، ولی انسان قادر است چون به انسان یک همچو قوه عجیبی داده شده است . غریزه را از او گرفتهاند و به او گفتهاند تو در پرتو این قوه باید زندگی بکنی . البته انسان دارای وحی هست به این معنی که برای بعضی از افراد او که پیغمبران باشند در مسائلی که پای حس و عقل به آنجا نمیرسد وحی به کمک میآید که انسان را رهبری کند ، ولی قوه ابتکار را از او نگرفتهاند ، قوه ابتکار دارد و در حدودی که از این قوه ساخته است وحی کاری ندارد . چون انسان دارای یک همچو قوه و قدرتی هست زندگی او در خلقت از صفر باید شروع بشود و از صفر هم شروع شده است ، بعد با قوه ابتکار خودش قدم به قدم جلو میرود و وضع زندگی خودش را تغییر میدهد ، از مرحلهای وارد مرحله دیگر میشود ، از عهدی به عهدی دیگر میرود ، نتیجه اینست که به اصطلاح تمدن انسان دورههائی دارد و تمدن حیوان دورههائی ندارد . اینکه میگویند مقتضیات زمان تغییر میکند ، راست میگویند . علت تغییر کردنش هم همین جهت است که با طرز خلقت انسان مربوط است . مقتضیات زمان برای حیوان عوض نمیشود ولی برای انسان عوض میشود . در حیوان حس تجدد و نوخواهی وجود ندارد ، در انسان وجود دارد . زمان او یکنواخت است ولی زمان انسان یکنواخت نیست . حیوان مکلف نیست یعنی مسؤولیت روی دوش حیوان گذاشته نشده است ، یک ماشین خودکار است ، ولی انسان مسئول کار خودش است . تکلیف ، وظیفه و مسؤولیت ، همان چیزی است که قرآن از