اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦
آنچه که در شبهای گذشته راجع به احادیث بحث میکردیم که پیغمبر فرمود
آنچه را که از من میشنوید به قرآن عرضه بدارید اگر موافق است بپذیرید و
اگر مخالف است نه ، خود نوعی نقادی است . حدیثی است که من عین
عبارات آن یادم نیست ولی مضمون آن یادم است که ائمه ما آن را از حضرت
عیسای مسیح نقل کردهاند . تقریبا مضمونش اینست : شما که علم را فرا
میگیرید ، اساس کار اینست که نقاد باشید یعنی قدرت انتقاد در شما باشد
، کورکورانه تسلیم نشوید ، خواه گوینده صالح باشد و خواه ناصالح . در بین
حدیث دارد : " کونوا نقادا " . حدیث دیگر که فی الجمله از آن یادم
هست راجع به اصحاب کهف است که داستان آنها در قرآن آمده است :
« انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی و ربطنا علی قلوبهم »[١] . . .
معروف است که اینها صراف بودهاند ، صیرفی بودهاند . این سخن را به این
معنی گرفتهاند که کار آنها صرافی بوده است . ائمه ما فرمودهاند که در
این نسبت که گفتهاند اینها صراف طلا و نقره بودهاند ، اشتباه شده است .
نه ، کانوا صیارفه الکلام صراف سخن بودند نه صراف طلا و نقره ، یعنی
مردمان حکیمی بودهاند ، مردمان دانائی بودهاند و چون حکیم بودهاند وقتی
حرفی به آنها عرضه میشد ، آن حرف را میسنجیدند . تفقه در دین که در این
آیه ذکر شده است :« فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین
مستلزم این است که انسان واقعا نقاد باشد و کار نقادی او به آنجا کشیده
شود
[١] سوره کهف ، آیه ١٣ و . ١٤