اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
زوائد و فضولاتی هست که اینها به درد بدن نمیخورد ، نیروی دیگری اینها را بیرون میبرد . در روح هم همینطور است . یک قوه دیگر هست بنام قوه عقل که قوه حسابگری است . هر قوهای فقط کار خودش را حساب میکند . مثلا شهوت خوردن در انسان هست . آن قوهای که کارش خوردن است دیگر حسابی در دستش نیست ، فقط احساس لذت میکند ، میگوید فقط باید بخورم . قوه جنسی هم هیچ حسابی در آن نیست جز آنکه بخواهد عمل جنسی انجام دهد . همچنین است قوه غضب . ولی اینها باید حسابی داشته باشند . باید انسان به این قوا یک نظمی بدهد . شما اگر یکی از قوا را آزاد بگذارید که کار خودش را انجام بدهد ، این آزادی دستگاه شما را خراب و فاسد میکند . مثلا چشم از دیدن یک اموری لذت میبرد ، دیگر حسابی در دستش نیست . زبان میگوید من از خوردن فلان چیز لذت میبرم ، بگذار لذتم را ببرم . اما یک حساب دیگری هست و آن اینکه تنها این نیست که باید لذت ببری . بعد از این لذت باید ببینی بر سر این اجتماع بدنی و شخصیت انسان چه میآید ؟ باید برایش نظمی قائل شد ، عقل باید بر این بدن و بر این شخصیت حکومت بکند و به هر کدام سهمی بدهد . این ، معنای نظام دادن به غرائز است . غرض این جهت است که نظام دادن به غرائز یعنی سهم بندی کردن تمام غرائز تحت حکومت قوه عقل . تمام اینها سهم دارند . اتفاقا در اخبار ما هم اینطور وارد شده است که چشم تو حق دارد ، دست تو حق دارد ، شکم تو حق دارد ، تمام غرائز تو حق دارند .