اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩
رنگ بکنید ؟ فرمود چرا . عرض کرد شما چرا این کار را نمیکنید ؟ فرمود این دستور خودش اصالت ندارد . این دستور برای منظوری بوده که در آن زمان بود ولی حالا دیگر نیست . آن منظور این بود : در آن زمان عدد مسلمین کم بود . در میان سربازان اسلامی که در جنگها شرکت میکردند پیر زیاد بود و ریش تمامشان سفید بود . دشمن که از دور اینها را میدید ، میدید یک مشت ریش سفید در میان سپاه اسلام است . روحیهاش قوی میشد و در جنگ قوت قلب نقش اول را دارد . پیغمبر دید اگر اینها با ریشهای سفید در میادین جنگ بیایند ، اول بار که چشم دشمن به اینها میافتد ، روحیهشان قوی میشود . لذا فرمود ریشها را رنگ ببندید که دشمن به پیری شما پی نبرد . این حاجتی بود مال آن روز . امروز دیگر این حاجت وجود ندارد و در این جهت هر کسی آزاد است . حالا اینجا یک روح است که این روح باید در تمام زمانها ثابت باشد و آن اینست که نباید کاری کرد که روحیه دشمن قوی بشود چه در جنگ و چه در غیر جنگ . لهذا ما مسلمانها باید نقایص خودمان را مرتفع بکنیم ، نباید طوری رفتار کرد که غیر مسلمان ، مسلمانها را ضعیف و ناتوان تلقی بکند . این اصل ثابت ، در یک زمان وقتی بخواهد اجرا بشود شکل اجرائیش اینست که پیرمردها ریشها را رنگ بزنند ، اما این شکل در تمام زمانها ثابت نمیماند . این ، معنای تفقه در دین است ، معنای بصیرت در دین است . از خصوصیات اسلام است که اموری را که به حسب احتیاج زمان تغییر میکند ، حاجتهای متغیر را متصل کرده به حاجتهای ثابت ، یعنی هر حاجت متغیری را بسته است به یک