اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥
هیأت مدیره بخواهند قوانینی را در مقابل قوانین خدا وضع کنند مثل اینکه
خدا گفته است اختیار طلاق با مرد است و قانون ، اختیار طلاق را به زن
بدهد ، درست نیست . اما اینها در حدودی که تکلیف اقتضا میکند حق دارند
مقرراتی را وضع بکنند که در واقع وضع قانون جزئی است که با قانون کلی
الهی تطبیق بکند . بله اگر بخواهند به آن یک اختیار وضع قانون بدهند
بطوری که قوانین الهی را در نظر نگیرد ، صحیح نیست ، ولی با در نظر
گرفتن قانون الهی ، وضع قانون برای موضوعات جزئی مانعی ندارد . مثلا
قانونی وضع میکنند که آیا محصل به خارج بفرستیم یا نه ؟ این ، چیزی نیست
که حکمش در اسلام بیان شده باشد ولی قرآن یک اصول کلی ذکر کرده است .
مثلا در باب علم از آنجهت که علم است بیان شده است که آیا علم را اگر
در دست غیر مسلمان دیدیم میتوانیم بگیریم یا نه ؟ در این مورد یک حدیث
نیست بلکه دهها حدیث است که میگوید بگیر : « الحکمه ضاله المؤمن »
حکمت گمشده مؤمن است « یأخذها اینما وجدها » هر جا آن را ببیند میگیرد
. در بعضی جاها تصریح دارد که حکمت را هر جا دیدید بگیرید « و لو من
مشرک » [١] اگر چه در دست کافر باشد . اینجا تکلیف معین است . آن
وقت موضوعات دیگری پیش میآید . مثلا فرض کنید ما وقتی محصل به خارج
میفرستیم ، آنجا گمراه میشوند . اینجا باید دید علت گمراه شدنشان چیست
؟ " طنطاوی " در تفسیرش میگوید : یک وقتی با عدهای از
[١] نهج البلاغه ، حکمت ٨٠ ( قریب به این عبارت ) .