اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
نقل میکنند . احمد امین مصری در کتاب " ضحی الاسلام " نقل کرده است که : روزی ابوحنیفه به دکان سلمانی رفته بود که محاسنش را اصلاح کند . موقعی بود که محاسنش جوگندمی شده بود یعنی موی سیاه و سفید داشت . خوب ، همه افراد ، خصوصا اگر زن جوانی هم داشته باشند ، دلشان نمیخواهد که موی سفید در صورتشان باشد . به سلمانی گفت موهای سفیدم را بچین به این فکر که اگر موی سفید را از ریشه بچینند اساسا دیگر در نمیآید سلمانی گفت اگر بکنی بیشتر در میآید . گفت پس موهای سیاه را بکن . این همان قیاس است . مکتب ابوحنیفه یک مکتب قیاسی بود و این قیاس اجازه میداد که یک نوع دخل و تصرفهای بیجا در دین بشود که اگر این دخل و تصرفها ادامه پیدا میکرد ضربه بزرگی برای دین بود . آنهائی که مخالفت با قیاس کردند تنها ائمه ما نبودند ، مالک هم مخالف بود ، شافعی هم با افراط ابوحنیفه مخالف بود ، احمد بن حنبل که اصلا با عقل مخالف بود و میگفت عقل حق اظهار نظر در مسائل دینی را ندارد . حالا اگر کسی این مکاتب بزرگ فقهی اهل تسنن را بشناسد که راه و روش ابوحنیفه چه بوده ، راه و روش سایرین چه بوده ، و آن وقت رجوع بکند به آنچه ائمه گفتهاند که آیا ائمه ما راه ابوحنیفه را تثبیت میکردند یا راه سایرین را یا هیچکدام را و اگر هیچکدام پس چه راهی را تأیید میکردند ، میبیند آنها راه دیگری باز کردهاند که راستی از مفاخر عالم اسلام است . یکی از ادله اینکه امامت باید باشد همینجاست . ائمه ما