اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢
بودند . این ، نظیر آن دستوری است که ارسطو به اسکندر داد . اسکندر وقتی دنیا را فتح کرد و مانند سیل بنیانکن همه را زیر مهمیز میآورد ، راجع به نگهداری فتوحاتش از ارسطو نظر خواست . گفت : " تفرقه بیانداز و حکومت کن " یعنی هر جا را که فتح میکنی مردم آنجا را تکه تکه کن ، از میان خودشان افرادی را برانگیز و به آنها حکومت بده ، آنها با هم رقیب میشوند و همیشه با هم معارضند ، لذا تمام آنها تکیهشان به تو است . با این روش تو میتوانی ممالکی را که فتح کردهای زیر مهمیز خودت قرار بدهی . این فکر در جنگ بین المللی اول هم به وجود آمد و طراحش هم ویلسن بود که در میان هر ملتی احساسات ملیت و ناسیونالیستی آنها را تقویت بکنند . مثلا در مورد منطقه عظیم کشورهای اسلامی که نیروی واحدی بر آنها حکومت میکرد و ملل مختلفی زیر پرچم آن بودند گفت باید احساسات ملی هر ملتی را تحریک کرد . این کشور ترکیه فعلی ، کشور عثمانی و یکی از کشورهای بزرگ جهان بود . تمام کشورهای عربی فعلی تابع عثمانی بودند . از طرفی در کشورهای عربی اشراف آنها را برانگیختند که باید از نژاد و ملیت خودتان طرفداری بکنید ، و از طرف دیگر کمال آتاتورک را برانگیختند که ما ترک هستیم ، زبانمان ترکی است . خطشان را هم عوض کردند . بعد گفتند چون ما روی نژاد تکیه میکنیم پس مذهب یک امر خصوصی است ، یک امر فردی است و جزء مسائل اجتماعی نیست . در مجلس ترکیه اصلا مذهب را قبول نکردند و اسلام را به عنوان مذهب رسمی نپذیرفتند . نتیجه این شد که همچو کشوری را در حال انزوا قرار دادهاند . بعد گفتند که خدا