اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
دیگران میدان دادند ، آنها را آوردند و قاضی درجه اول کردند ، در تعلیمات را به رویشان باز کردند . کم کم سایر ملل آمدند و میدان را از عرب گرفتند . اولین قومی که میدان را از عرب گرفت ایرانیها بودند که در ابتدای حکومت بنی العباس روی کار آمدند مانند برمکیان و ذوالریاستین . بعد اینها اقوام و خویشان و بستگان خود را روی کار آوردند و عرب را کنار زدند . این جریان در اوائل قرن دوم بود . چند سال گذشت که دوره سیادت ایرانیان بود ، مخصوصا در دوره مأمون چون مادر مأمون ایرانی بود ، دیگر سیادت ایرانی به حد اعلا رسید که حتی نقل کردهاند روزی مأمون از راهی میگذشت ، یک نفر عرب جلوی مأمون را گرفت گفت خلیفه ! فرض کن من هم یک نفر ایرانی هستم به دادم برس . تا دوره رسید به برادرش معتصم . مادر معتصم از ترکهای ماوراء النهر است . معتصم به عکس رفتار میکرد ، نه به عرب روی خوش نشان میداد و نه به ایرانی برای اینکه موقعیت خودش را حفظ بکند . با عربها بد بود چون طرفدار بنی امیه بودند . بنی امیه سیاستشان سیاست عربی بود و اعراب را بر غیر اعراب ترجیح میدادند . اعراب طرفدار امویها بودند . بنی العباس عموما با اعراب مخالف بودند چون میدانستند عربها طرفدار امویها میباشند ، و زبان فارسی را که بنیالعباس زنده کردند برای این بود که نمیخواستند ایرانیها در عربها هضم بشوند . " ابراهیم بن الامام " بخشنامهای کرده است ( و این بخشنامه را جرجی زیدان و دیگران نوشتهاند ) به تمام نقاط ایران ، و در آن گفته است هر عربی که پیدا کردید بکشید . معتصم دید اعراب