اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
مایل است بداند که این مستشرق بزرگ چه مثالی برای مدعای خود آورده است ؟ چه اصلی در اسلام بود که بعد مقتضیات زمان عوض شد و مسلمانها به جای اینکه مقتضیات زمان را بگیرند اسلام را گرفتند و منحط شدند ؟ آقای گوستاولوبون چه اصلی را از اسلام پیدا کرده است که با مقتضیات زمان انطباق نمیکرده است و مسلمین جمود و خشکی به خرج میدادند و نمیبایست به خرج میدادند و میبایست با زمان هماهنگی میکردند ؟ میگوید یکی از تعالیم اسلامی که در صدر اسلام خیلی نتیجه بخشید و راه را به سوی ملل دیگر باز کرد و مردم فوج فوج اسلام اختیار کردند و مخصوصا ملل غیر عرب که در مظالم حکام و مؤبدان و روحانیون خودشان میسوختند وقتی با آن مواجه شدند استقبال کردند ، اصل مساوات بود . دیدند در اسلام امتیاز نژادی و طبقاتی وجود ندارد . از این جهت اسلام خیلی برایشان خوشایند بود . این اصل یعنی اصل مساوات در ابتدا به نفع جامعه اسلامی بود اما مسلمین بعد باز هم پافشاری و یکدندگی به خرج دادند و میخواستند اصل مساوات را در دورههای بعد اجرا کنند و حال آنکه اگر میخواستند سیادتشان محفوظ بماند باید این اصل را در کنار میگذاشتند . عرب بعد از آنکه حکومت را در دست گرفت و ملتهای دیگر مسلمان شدند باید سیاست را بر دیانت ترجیح میداد . سیاست ایجاب میکرد که این حرفها را کنار بگذارد و ملتهای دیگر را استثمار بکند ، زیر یوغ بندگی خودش بکشد تا بتواند پایههای حکومت خودش را محکم بکند . اینها آمدند به اصل مساوات چسبیدند و فرقی میان عرب و غیرعرب نگذاشتند ، به