اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٣
اینها جنگ عقیده بود ، جنبه عقیدتی داشت . خودشان میگفتند باید بت پرستی در دنیا نباشد ولی مذاهب دیگر که مذاهب خداپرستی است آزاد باشد ، مردمی که در زیر بار حکومتهای خودشان مجبور هستند ، آنها هم باید آزاد باشند . گفت ما آمدهایم که : لنخرج عباد الله من عباده الناس الی عباده الله آمدهایم بندگان خدا را از بندگی افراد بشر آزاد بکنیم ، همه را بنده خدا بکنیم . این جنگ ریشه عقیدتی داشت . به هر حال این موضوع به این صورت قابل قبول نیست . حالا از اینجا وارد آن مطلبی که خودمان میخواستیم روی آن بحث کنیم میشویم : از نظر کسانی که تاریخ را اینطور مادی تفسیر میکنند ، عدالت مفهومی ندارد . شما اگر کلمات خود مارکس و مارکسیستهای واقعی را بخوانید میبینید اینها با اینکه به قول خودشان طرفدار کارگرند اما هرگز دم از عدالت نمیزنند . میگویند اشتراکیت اما نه به دلیل اینکه اشتراکیت موافق با عدالت است . کسانی را که طرفدار عدالت هستند از طریق اشتراکیت ، تخطئه میکنند و آنها را سوسیالیستهای خیالی مینامند . معتقد به سوسیالیزمی هستند که منشأش عدالت نیست بلکه منشأش جبر زمان است ، یعنی اوضاع اقتصادی جبرا جامعه را سوسیالیستی بکند . میگویند بشر اولیه به اشتراک زندگی میکرده و بعد تحت تأثیر علل اقتصادی افرادی پیدا شدند که توانستند عدهای را دور خود جمع بکنند و فئودالیسم به وجود آمد ، بعد فرزند دیگری به وجود آمد که همین سرمایه داری باشد .