اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٦
درآمد داشته باشم یا میگوید میخواهم طبیب بشوم ماهی فلان مقدار درآمد داشته باشم . ولی آیا بشر همیشه اینگونه است که علم را وسیله مادیات قرار میدهد ؟ یا نه ، در بشر حالت دیگری هم هست که لااقل گاهی علم را به خاطر خود علم میخواهد . همینطور است ، برای اینکه اتفاقا علمای واقعی یعنی علمائی که علم را در دنیا پیش بردهاند همانهائی هستند که علم را برای علم خواستهاند نه علم را برای مادیات ، زیرا اینها کسانی هستند که هزاران محرومیت را تحمل کردهاند تا توانستهاند به این حد از علم برسند . دو تا قصه هست یکی مربوط به مرحوم سید حجه الاسلام که از علمای اسلامی است و دیگری مربوط به پاستور . برای هر دو این قضیه را مشابه یکدیگر نقل کردهاند . میگویند شب زفاف سید حجه الاسلام بود . عروس را آورده بودند ، زنها هم به دنبال او آمده بودند و آن تشریفاتی که زنها دارند . سید با خود گفت حالا که زنها در اطاق هستند و پیش هم میباشند ، فرصتی است برای مطالعه . به کتابخانه رفت و مشغول مطالعه شد . آنچنان سرگرم مطالعه شد که یادش رفت که شب زفافش است . زنها از اطاق عروس رفتند و عروس تنها ماند تا داماد بیاید . عروس بیچاره همینطور منتظر نشسته بود و به قول معروف سماق میمکید . داماد هم نیامد . سید یک وقت دید صدای الله اکبر بلند است ، به خود آمد فهمید که شب عروسی است . آمد پهلوی عروس و از او معذرت خواست ، گفت من غفلت کردم ، آنقدر سرگرم مطالعه بودم که یادم رفت امشب ، شب عروسی است .