اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣
چه عیب داشت که او در غرب مسجد نشسته بود و این در شرق مسجد ، در زمان هم تصورات میآید : چه مانعی داشت که من در زمان سعدی میبودم و سعدی در زمان من . اما اگر کسی به حسابهای دقیق فلسفی وارد بشود میبیند این امر جزء محالات است و مثل این است که کسی بگوید در اعداد که از یک شروع میشود و تا بی نهایت پیش میرود ، چه مانعی داشت که عدد سه بجای عدد هفت میبود و عدد هفت به جای عدد سه . انسان میبیند این فکر معقول نیست . عدد سه وقتی عدد سه است که در همین جائی که هست باشد یعنی بین دو و چهار باشد . اگر عدد سه بیاید بین شش و هشت قرار بگیرد ، دیگر عدد سه نیست ، همان عدد هفت است . عدد هفت هم اگر بیاید بین دو و چهار قرار بگیرد ، دیگر عدد هفت نیست ، همان عدد سه است . یعنی نمیشود ذاتش محفوظ باشد و جایش عوض بشود . اگر جایش عوض بشود دیگر ذاتش هم آن ذات نیست . این یک بحث فلسفی است که من چاره نداشتم و مجبور بودم که در اینجا عنوان بکنم . به این معنی و مفهوم اگر کسی بگوید " جبر زمان " حرف درستی است . ولی اینهائی که میگویند " جبر زمان " مفهوم دیگری از این تعبیر در نظر دارند و آن مفهوم غلط است . چنان جبر زمانی ما نداریم . آن چیست ؟ افرادی بودهاند در دنیا که هم راجع به جهان ، مادی فکر میکردهاند و هم راجع به انسان ، یعنی برای جهان ماده مبدای غیر مادی قائل نبودهاند و تمام این دنیا در نظر آنها یک ماشین بیشتر نبوده است ، و نیز انسان را اخلاقا یک موجود مادی میدانسته و