اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٠
اینجا دو مطلب است که باید عرض بکنم : در اینکه وجدان انسان فی الجمله تغییر میکند بحثی نیست اما اینکه تغییر میکند یعنی چه ؟ آیا خودش فی حدذاته تغییر میکند یا نه ، مثل هر قوهای از قوا تغییر میکند ، احیانا فاسد میشود و خوب کار نمیکند مثل همه دستگاهها . هر دستگاهی آن وقت اثر خودش را میبخشد که سالم باشد ، اگر مریض بشود خوب کار نمیکند . یک اتومبیل وقتی که خراب شد دیگر خوب کار نمیکند . چشم میبیند اما یک وقت هست که دیگر چشم کار نمیکند و دیگر نمیبیند . آدم هم یک وقت مریض میشود ، چشمش زردی میآورد دنیا را زرد میبیند اما این دلیل این نیست که چشم در کار دیدش ثابت نیست یعنی انحراف پیدا میکند و در حال انحراف کج میبیند ، یک چیز را دو چیز میبیند ، همه چیز را سیاه میبیند . این ، با آن حرف خیلی فرق میکند . حرف آنها این است که اساسا وجدانها متغیر است . قرآن این حرف را نمیزند ، بلکه میگوید وجدانها ثابت است ولی ممکن است مریض بشوند . اگر مریض شد خوب کار نمیکند ، عوضی کار میکند . خیلی مطلب فرق میکند ، از زمین تا آسمان فرق میکند . آیهای که در اول منبر خواندم همین مطلب را میفرماید : آیا آن کس که کار بدش در نظرش خوب جلوه کرده است ، کار بد خویش را خوب میبیند ؟ قرآن قبول میکند که انسان گاهی کار بدش را خوب میبیند ، اما [ این سخن را ] روی این حساب نمیگوید که وجدان ذاتا متغیر است . میخواهد بگوید که وجدان مانند هر چیز دیگری در هنگام سلامت خوب کار میکند و در هنگام انحراف ، عوضی .