اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٦
سخن را کسی نگفته است . آنهائی هم که این را در فلسفهشان گفتهاند در عمل هرگز اینطور حرف نمیزنند . براساس فلسفهای که کمونیستها دارند در همه چیز اصالت مادهای هستند ، هم در فلسفه و هم در اجتماع . میگویند عوامل اقتصادی است که همه چیز را از آن جمله وجدان بشر را میسازد . وجدان بشر هم تابع عوامل اقتصادی است . عوامل اقتصادی که تغییر بکند ، وجدان بشر هم تغییر میکند . براساس این حرف ، وجدان دیگر معنی ندارد ، انسانیت معنی ندارد . ولی اگر ما مطالعهای در اطراف بشر بکنیم میفهمیم که وجدان یک حقیقت ثابتی است در بشر در تمام زمانها ، و این مطلبی است که قرآن آن را در آیات زیادی بیان فرموده است . در سوره " قیامه " میفرماید : « لا اقسم بیوم القیمه و لا اقسم بالنفس اللوامه »قسم نمیخورم به قیامت . این " نه قسم به قیامت " مثل این است که قسم بخوریم " نه به جان تو " . این ، تمام مقام قسم است : قسم نمیخورم اما بدانید که مطلب در حد قسم است . و ثانیا میخواهد بگوید اینقدر مطلب من قطعی است که حاضرم رویش قسم بخورم . مثل اینکه میگوییم " نه به جان تو " مطلب اینطور است ، من قسم نمیخورم اما مطلب اینطور است . در اینجا نفس ملامتگر را مرادف با قیامت قرار داده . قیامت روز رسیدگی است ، روزی است که محکمه عدل تشکیل میشود ، تنها محکمه عدلی که مربوط به همه جهان است . در نفس انسان یک وضع المیزانی هست . خدا در نفس انسان هم همان میزانی را که در قیامت دارد خلق کرده است ، « و السماء رفعها و وضع المیزان » " نه قسم به قیامت " و " نه قسم به نفس ملامتگر "