اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥
داریم و به حقیقت اعتراف میکنیم . اسم این را انسانیت میگذارند : انسانیت ایجاب میکند که ما طرفدار مظلوم باشیم . اینجور کلمات حتی در بین مادیین و کمونیستها نیز هست . وجدان یا انسانیت قوهای است در انسان که روی حق و حقیقت تکیه میکند یعنی اگر در یک جا دیدید که حق با دیگری است ، انصاف میدهید و میگویید حق با تو است و من بیخود میگویم . این ، دربشر امروز وجود دارد ، در بشر یک قرن پیش هم وجود داشته است ، در بشر ده قرن و صد قرن قبل هم وجود داشته است . ما که ستمگرهای دنیا را ملامت میکنیم ستمگر امروز را ملامت میکنیم ، ستمگر ده قرن پیش و صد قرن قبل را هم ملامت میکنیم برای اینکه میگوئیم او آدم بی وجدانی بوده است یعنی آدمی بوده که برخلاف وجدان انسانی خودش رفتار میکرده است . چنگیز آدم بدی بود یعنی برخلاف وجدان انسانی خودش رفتار میکرد ، سزار آدم بدی بود یعنی برخلاف وجدان انسانیش رفتار میکرد . پس معلوم میشود همه افراد انسانها یک وجدان انسانی دارند . آیا غیر از وجدان انسانی است که همیشه حکم به عدالت میکند ، حکم به اینکه حق هر کسی را باید به او داد ؟ کشتن آدم بی تقصیر را وجدان بشر پنج هزار سال پیش بد میدانسته ، وجدان بشر امروز هم بد میداند . بچه کشی را همه افراد بشر در همه زمانها بد میدانند . اگر بنا بشود که حسن و قبح مطلقا امر نسبی باشد ، مطلقا امر متغیر باشد ، باید وجدان بشر هم مطلقا امر متغیر باشد یعنی هر زمانی وجدان بشر یکجور حکم بکند . البته این