اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٣
نامش عقل است و دیگر پیغمبر ظاهر که همان پیغمبر است . انسان احتیاج دارد به هدایت . همین فکری که به انسان داده شده خودش پیغمبری است برای انسان ، یعنی وسیلهای است که لطف خدا اقتضا کرده است که به انسان داده شودتا راهش را پیدا بکند . اما پیمودن آن راهی که انسان باید پیدا بکند ، وسیلهای میخواهد . هواها هر کدامشان در وجود انسان حاکمی هستند ، غریزه خودش حاکمی است در وجود انسان . خیلی از راهها هست که انسان باید آنها را به حکم غریزه بپیماید . غریزه هنوز حقیقتش کشف نشده است ، یک دستگاه خودکاری است در وجود انسان . مثلا در همین گلوی انسان یک چهار راه وجود دارد . دو راه از خارج و دو راه از داخل . اینها در آخر حلق یک چهار راه تشکیل میدهند . یک راه از بینی ، یک راه از دهان ، یک راه از ریه و یک راه هم از معده میآید ، چهار راه به وجود میآید و انسان اصلا خبر ندارد که یک چنین چهار راهی هست . در حال عادی از این چهار راه دو راهش باز است : راه بینی و راه ریه که همیشه انسان ، آزاد تنفس میکند ، ولی هیچ توجه دارید که وقتی یک لقمه را به دهان میگذارید و میجوید ، بعد که جویده شد دیگر اختیار آن از دست شما بیرون رفته ، بی اختیار فرو میرود و بلعیده میشود ؟ وقتی که میخواهد فرو برود ، سه راه از این چهار راه به طور خودکار بسته میشود ، یکی راهی که از آن ، لقمه وارد شده ، دیگر راه بینی که اگر باز باشد غذا میرود در مجرای بینی و اسباب زحمت میشود ، و سوم راهی که به ریه میرود و اگر باز باشد خیلی خطرناک است . فقط راه مری و معده باز میماند و لقمه به معده