اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩
اولا احتیاج به پیغمبر جدید تنها از نظر قانونگزاری نیست . پیغمبر در درجه اول معارف الهی میآورد ، یعنی حقایقی که معرف عوالم غیب است : خداشناسی ، صفات الوهی ، معادشناسی و آنچه که مربوط به سیر انسان به جهان دیگر است . هر پیغمبری گذشته از مقررات و قوانینی که برای بشر آورده است ، یک سلسله معارف هم برای بشر آورده است . اگر مسأله خاتمیت را از جنبه آن معارف در نظر بگیریم ، به این صورت است : هر کدام از پیغمبران به اصطلاح یک حدی دارند ، یک مقامی دارند ، معارف الهی را متناسب با درجه سیر و سلوک خودشان یعنی تا حد عروج خودشان بیان میکنند . به عبارت دیگر هر پیغمبری ، از معارف الهی آن مقدار که توانسته است کشف بکند و به اصطلاح عرفا در حدی که مکاشفهاش رسیده است بیان میکند . بیشتر نمیتواند بیان بکند ، قادر نیست . ناچار بعد از او اگر مکاشف دیگری یک قدم از او جلوتر رفته باشد ، قهرا او مأموریت دارد که معارف و حقایق را برای مردم شرح بدهد . مکاشفه معارف ممکن است ناقص باشد و ممکن است یک درجه کاملتر باشد ، ولی یک حدی از مکاشفه است که آخرین حد آن است و به اصطلاح میگویند ختام ، یعنی انسانی ، از معارف الهی آنچه را که برای بشر مقدور است و امکان دارد که در یابد ، دریابد ( اگر انسان کامل باشد ) به طوری که آنچه از معارف الهی که ممکن است کشف بکند ، کشف کرده باشد . در این صورت ، این بشر ، دیگر زمینه برای هیچ پیغمبری بعد از خودش باقی نمیگذارد یعنی آخرین حد معارف همانی است که او بیان