اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٧
یا قانون ابراهیم ( ع ) برای همان زمان خوب و مناسب بود اما زمان بعد قانون دیگری را ایجاب میکرد . اینجا یک سؤال و یک اشکال خیلی مهمتری به وجود میآید و آن این است که اگر بنا است شرایع به موجب تغییراتی که در زمان پیدا میشود نسخ بشود پس هیچ شریعتی نباید شریعت خاتم باشد یعنی تا ابد باید هر پیغمبری که میآید قانون پیغمبر پیشین را نسخ بکند چون زمان متوقف نمیشود . [ و به عبارت دیگر ] علت نسخ در قانون الهی پی بردن به نقص قانون قبلی نیست بلکه فقط زمان است ، زمان هم که متوقف نمیشود ، پس هر پیغمبری که مبعوث میشود باید الزاما و اجبارا قانون او برای زمان محدودی باشد و آن زمان که منقضی شد ، باز یک پیغمبر نو و شریعت نو . این خودش یک سؤالی است ، که مخصوصا بهائیها این سؤال را زیاد میکنند نه برای اینکه دلیلی به نفع خودشان آورده باشند بلکه برای اینکه ادعای خاتمیت شریعت اسلامیه را متزلزل بکنند . حالا ما میخواهیم ببینیم چگونه است که شرایع به یک نقطه که میرسد ، در آنجا متوقف میشود یعنی دیگر شریعتی بعد از آن نازل نمیشود . این مطلب که دین اسلام و شریعت اسلامیه شریعت خاتم است یعنی بعد از پیغمبر مقدس اسلام دیگر پیغمبری هرگز نخواهد آمد جزء ضروریات دین اسلام است . اگر کسی منکر خاتمیت بشود ، منکر اسلام شده است . از اولی که پیغمبر مبعوث شد ، از آن نفر اولی که به پیغمبر ایمان آورد ، نه فقط به این عنوان بود که او پیغمبر است بلکه همچنین به این عنوان بود که وی پیغمبر خاتم است . هر