اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦
این دو سه شب عرض کردیم و مطلب علمیای بود ، پایان بدهیم . عدالت اگر معنایش توازن باشد ، باز از آن معنای " اعطاء کل ذی حق حقه " بیرون نیست . چرا ؟ چون هیچوقت اجتماع متوازن نمیشود به اینکه حقوق افراد پایمال بشود . توازن اجتماع به این است که حقوق همه افراد رعایت بشود ، حق اجتماع هم رعایت بشود . از آن فرضیه که اساسا حقوق افراد به کلی معدوم بشود ، هرگز توازن اجتماع بوجود نمیآید . بله ، در توازن پیش میآید که افراد باید حقوق خودشان را فدای اجتماع بکنند ، اما این درست نمیشود مگر به اینکه خلقت هدف داشته و حق این فرد در جای دیگر تأمین و تضمین شده باشد . چطور ؟ به یک فرد تکلیف بکنند برو جهاد کن ، برو سربازی کن ، برو جان خود را فدا کن . در اینجا حق فرد به کلی فدای اجتماع میشود . روی چه منطقی این فرد این کار را بکند ؟ آیا این فرد [ نسبت ] به جان خودش حق ندارد یا حق دارد ؟ حالا که حق دارد چرا خودش را فدای اجتماع بکند در صورتی که بعد از کشته شدن هیچ فایدهای از اجتماع نمیبرد ؟ میگوئیم دنیا ، آخرت ، موت و حیات ، تمام اینها به یکدیگر اتصال و ارتباط دارد . جهاد کردن تو ، سربازی کردن تو معنایش این نیست که حق تو به کلی معدوم میشود ، بلکه حق تو در جهان دیگری به شکل دیگری احیا میشود . اگر ارتباط دنیا و آخرت محرز نباشد و اگر پارهای از حقوق که قهرا در اجتماع معدوم مطلق میشود یعنی حقوقی از فرد که فدای اجتماع میشود ، در جای دیگر تأمین نشود ، جهاد ، سربازی ، تکلیف کردن به فداکاری اساسا هیچ پایهای پیدا نمیکند ، ظلمی است ، آنهم ظلم مطلق و علی الاطلاق .