اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٩
کسی جریان پیدا میکند ، علیه او هم هست . یعنی قهرا هیچ کس بر دیگران
ذیحق نمی شود الا اینکه دیگران هم بر او ذیحق میگردند .
این ، همین مسأله حق و تکلیف و رد این نظریهای است که برخی گفتهاند
فقط اجتماع حق پیدا میکند برافراد ، اما افراد در مقابل اجتماع فقط
تکلیف دارند . یعنی حق بر افراد تعلق میگیرد ( که معنایش همان تکلیف
است ) اما افراد بر اجتماع حق پیدا نمیکنند . امیرالمؤمنین میفرماید
اینطور نیست ، هر جا که به نفع کسی حق پیدا میشود علیه او هم حق پیدا
میشود . بعد این جمله را میفرماید : اگر در دنیا کسی پیدا بشود که او بر
دیگران حق دارد ولی هیچکس بر او حق ندارد ، منحصرا خداوند تبارک و
تعالی است : « و لو کان لاحد ان یجری له و لا یجری علیه لکان ذلک خالصا
لله سبحانه » [١] مضمون همین است : اگر یک نفر پیدا بشود که حق له او
جریان دارد ولی علیه او جریان ندارد یعنی او بر دیگران ذیحق هست و
هیچکس بر او ذیحق نیست ، او خدا است . و این ، مطلب بسیار درستی است
. علت اینکه حق در مورد خداوند متقابل نیست این است که حقی که خدا بر
دیگران یا بر اشیاء دارد فرق میکند با حقی که دیگران دارند . حقی که
دیگران دارند معنایش این است که میتوانند انتفاعی ببرند اما حقی که
خداوند دارد معنایش انتفاع بردن او نیست . فقط معنایش اینست که
دیگران در مقابل خدا تکلیف و مسؤولیت دارند و هیچکس بر خدا حق پیدا
نمیکند .
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ٢١٤