اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٠
رنگها متساوی ، استعدادها متساوی ، ذوقها متساوی ، درست مثل اجناس فابریکی ، مثل لولههای لامپها که از کارخانه در میآیند و تمامشان مثل یکدیگرند . کمال از اختلاف پیدا میشود . این اختلاف سطحهای مختلف است که حرکتها را به وجود آورده است . اصلا اگر من و شما همه همشکل بودیم ، همفکر بودیم ، هم استعداد بودیم ، هم ذوق بودیم ، من دنبال همان کاری میرفتم که شما رفتهاید و شما دنبال همان کاری میرفتید که من رفتهام ، هیکل و قیافه من همان بود که شما دارید و هیکل و قیافه شما همان بود که من دارم ، هر چه من دارم شما داشتید و هر چه شما دارید من داشتم ، من اینجا چکار میکردم و شما اینجا چکار میکردید ؟ اصلا چرا شما رفتید دنبال تجارت و من رفتم دنبال تحصیل علم ؟ هر دو از یک راه میرفتیم . از اختلاف و تفاوت است . این اختلاف و تفاوت ، نقص و کمال نیست ، نمیشود گفت یکی ناقصتر است و دیگری کاملتر . هرکس در راه خودش کامل است ولی همه ناقصند ، اجتماع کامل است ، مجموع کامل است . گفت : " ابروی کج را راست بدی کج بودی " . بینی باید باشد ، ابرو هم باید باشد . بینی باید راست باشد ، ابرو باید کج باشد . بینی اگر مثل ابرو کج بود بد بود ، ابرو هم اگر مثل بینی راست بود بد بود . ابرو همان کجش مطلوب است ، بینی همان راستش مطلوب است .
| جهان چون چشم و خال و خط و ابروست |
| که هر چیزی به جای خویش نیکوست |