اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩
است که یکی کار بکند و دیگری تنبل باشد ، محصول کار زرنگ را به تنبل بدهیم . گذشته از اینکه خلاف عدالت است ، خلاف مصلحت اجتماع هم هست . زیرا با این کار تنبل هیچوقت زرنگ نمیشود و زرنگها هم تنبل خواهند شد چون اگر وقتی که من کار میکنم محصول کارم را به دیگری بدهند ، من چه کار بکنم و چه کار نکنم با دیگری برابر هستم . من که دیوانه نیستم که کار بکنم ! یکی قدرت ابتکارش بیشتر از دیگری است . یکی قدرت اختراع دارد ، یکی ندارد . اگر آنکه قدرت اختراع دارد ببیند سهمش با دیگری علی السویه است ، پولی که به او میدهند مساوی است با آنچه به دیگری میدهند ، و در معرفی و شهرت هم که پاداش دیگری است اسم فرد را نمیبرند و میگویند اجتماع این کار را کرده است ، اصلا این فرد ذوقش تحریک نمیشود که به دنبال اختراع برود . ذوق فرد وقتی به دنبال ابتکار و اختراع میرود که به نام خودش در تاریخ ثبت بشود . و لهذا بشریت جرأت نکرده که تا این حد دنبال مساوات برود . بنابراین اگر ما عدالت را به معنای مساوات بگیریم و مساوات را به معنای برابر کردن افراد در پاداشها و نعمتها ، اولا شدنی نیست ، ثانیا ظلم و تجاوز است و عدالت نیست ، ثالثا اجتماع خرابکن است چرا که در طبیعت میان افراد تفاوت است . حال ممکن است شما سؤال دیگری بکنید ، بگوئید چرا در خلقت ، افراد متساوی آفریده نشدهاند ؟ چرا خدا در اصل ، این عدالت را ( العیاذ بالله ) عمل نکرد که همه مردم را از هر جهت متساوی آفریده باشد ؟ شکلها همه متساوی ، اندامها متساوی ،