اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧
الطرفات ؟ پسرانت چه شدند ؟ ( عدی سه پسر داشت که در سنین جوانی در رکاب حضرت در جنگ صفین کشته شده بودند . میخواست عدی را ناراحت بکند بلکه او از مولا اظهار نارضایتی بکند . ) عدی گفت در رکاب مولایشان علی با تو که در زیر پرچم کفر بودی جنگیدند و کشته شدند . گفت عدی ! علی درباره تو انصاف نداد . گفت چطور ؟ گفت پسران خودش را نگهداشت و پسران ترا به کشتن داد . عدی گفت معاویه ! من درباره علی انصاف ندادم ، نمیبایست علی امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده باشم . ای کاش من مرده بودم و علی زنده میماند . معاویه دید تیرش کارگر نیست . سبک این مرد این بود که وقتی میدید کارش با خشونت پیش نمیرود ، لین میشد . گفت عدی ! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است . دلم میخواهد چون تو زیاد با علی بودی یکقدری کارهایش را برایم توصیف بکنی که چه میکرد . گفت معاویه ! مرا معذور بدار . گفت نه حتما باید بگوئی . عدی گفت حالا که میخواهی بگویم ، آنچه را که میدانم میگویم . نه اینکه مطابق میل تو سخن بگویم بلکه حقیقت را میگویم . گفت بگو . این مرد شروع کرد به صحبت کردن درباره علی . گفت یکی از خصوصیات او این بود : یتفجر العلم من جوانبه و الحکمه من نواحیه مردی بود که علم و حکمت از اطرافش میجوشید . معاویه ! علی آدمی بود که در مقابل ضعیف ، ضعیف بود ودر مقابل ستمکاران نیرومند . با اینکه در میان ما مینشست و هیچ تکبری نداشت و بدون امتیاز مینشست اما خدا یک هیبتی از او در