اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨
اصول فلسفه بود . آن شخص هم بعد به نمایندگی مجلس رسید و مردی با هوش و چیز فهم بود و در سنین جوانی احوال خوبی نداشت ولی بعد تغییر حالی در او پیدا شد . تقریبا در حدود هجده سال از آن قضیه گذشته بود که اصول فلسفه منتشر شد و یک نسخه از آن به دستش رسید و او یادش رفته بود که قبلا مرا نصیحت کرده بود که دنبال این حرفها نرو . بعد شنیدم که هر جا نشسته بود به یک طرز مبالغه آمیزی تعریف کرده بود . حتی یکبار در حضور خودم گفت که شما چنینید ، چنانید . همانجا در دلم خطور کرد که تو همان کسی هستی که در هجده سال پیش مرا نصیحت میکردی که دنبال این حرفها نرو . من اگر آن موقع حرف ترا گوش میکردم الان یک میرزا بنویسی پشت میز ادارهای بودم در حالی که تو الان اینقدر تعریف میکنی . غرض این جهت است که یک جملههائی است که به ذائقهها شیرین میآید و مانند برق رواج پیدا میکند . اصلا همانطوری که بعضیها به وسائل مختلف برایشان پیش آمدهای خوبی بروز میکند و بعضیها هم بدشانس و بدبخت میباشند ، اگر ملاحظه کرده باشید جملهها هم اینطور است . بعضی جملهها یک جملات خوش شانسی هستند . این جملات بدون اینکه ارزش داشته باشند مثل برق در میان مردم رواج پیدا میکنند و حال آنکه جملههائی هست صد درجه از اینها با ارزشتر ، و حسن شهرت پیدا نمیکنند . این جمله : لاتؤدبوا اولادکم باخلاقکم جزء جملات خوش شانس دنیا است و شانس بیخودی پیدا کرده است . در مورد این جمله من دیشب اینطور عرض کردم : گو اینکه این جمله به این