اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
« من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا » تا آنجا که
میفرماید : « هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین . . .
و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » [١] ( دلم میخواست لااقل به
اندازهای که من در اثر آشنائیای که با زبان عربی دارم ، ارزش این جملات
را میفهمم ، شما هم میفهمیدید ، آنوقت میدیدید که این جملهها ، جملههائی
است که امکان ندارد در دنیا کهنه بشود . نشان میدهد که این سخن حقیقت
است ، کأنه سراسر هستی است که این حرف را میزند . ) میفرماید هستند
افرادی که علم از باطن به آنها هجوم آورده است . در حقیقت روشنائی یعنی
علمشان غیر از این علمهای متغیر نسخ شدنی است . به آن عمق حقیقت
رسیدهاند ( دیگر بدل ندارد ) و با روح یقین مباشر و متصل شدهاند . (
خودش میفرماید : « لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا » اگر پرده برداشته
شود بر یقین من افزوده نمیشود . ) و برای مردم عیاش ، کاری که در آن
معنویتی باشد سخت است ولی چنین کاری برای اهل حقیقت آسان و مایه خوشی
است . « و صحبوا الناس بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی » [٢]
بدنهایشان با مردم است ولی روحهایشان در ملا اعلی است .
آنوقت ببینید چقدر سخت و دشوار است این مسأله که : "
| روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم |
[١] نهج البلاغه ، حکمت . ١٤٧ [٢] مدرک فوق .