اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
چنین سنن و آدابی در دین هست . حالا اینجا یک وقت هست ما جمود به خرج میدهیم میگوئیم " « اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »" یک دستور است ، و دستور سبق و رمایه ، دستور دیگری است یعنی اگر پیغمبر توصیه کرده است که سبق و رمایه را یاد بگیرید و به فرزندان خودتان هم بیاموزید ، این یک علاقهای است که پیغمبر به اسب و اسب دوانی و تیراندازی و کمان داشته است . پس این دستور در تمام زمانها باید به همین شکل در میان ما باقی بماند ! اینطور نیست . " سبق و رمایه " فرزند " « اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »" است . اسلام میگوید شما در تمام زمانها باید حداکثر نیرومندی را داشته باشید . اسب دوانی و تیراندازی از نظر اسلام اصالت ندارد بلکه شکل اجرائی " « اعدوا لهم مااستطعتم من قوه » " است . دستور ، آن است ، این ، شکل اجرائی آن است و به عبارت دیگر جامهای است که به بدن آن دوخته شده است . یعنی اسلام برای سبق و رمایه اصالت قائل نیست ، برای نیرومند شدن اصالت قائل است . نه اینکه بخواهیم بگوئیم این دستور چون گفته پیغمبر است اصالت ندارد ! نه ، تفکیکی میان دستور خدا و دستور پیغمبر نیست . مسأله این است که اسلام در مورد چه دستوری اجرای خود آن دستور را خواسته است و چه دستوری را اجرا کننده یک دستور دیگر دانسته است . این همان حساب تفقه در دین است که انسان مقصود را دریابد . یک مثال دیگر در نهج البلاغه است . نوشتهاند شخصی آمد به حضرت علی ( ع ) اعتراض کرد که چرا شما محاسنتان را رنگ نمیزنید ؟ مگر پیغمبر دستور نداد که « غیروا الشیب »موی سفید را