اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
به دوش بگیرند . معلوم میشود نوع امانت نوعی است که این موجودات که این امانت بر آنها عرضه شده است باید تحمل بکنند ، به دوش بگیرند ، نه صرف اینکه بپذیرند . شما در امانتهای معمول میگوئید که فلانی فلان امانت را پذیرفت ، نمیگوئید به دوش گرفت . اما اینجا قرآن کریم میفرماید اینها امتناع کردند از اینکه این امانت را به دوش بگیرند . این " امانت به دوش گرفتن " موضوعی در ادبیات عربی و فارسی شده است . حافظ میگوید : آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند « و حملها الانسان »اما انسان این امانت را به دوش گرفت . فورا این سؤال پیش میآید که ما همه انسانها را میبینیم ولی روی دوش آنها چیزی نمیبینیم . کدام بار است که بر دوش انسانها گذاشته شده است ؟ پس معلوم میشود این شکل دیگری است ، یک امانت جسمانی نبوده است که خدا یک جسمی را عرضه بدارد به زمین ، بگوید نه ، به کوهها ، بگوید نه ، به آسمانها ، بگوید نه ، ولی به انسان بگوید تو ، انسان بگوید بلی من حاضرم. بعد میفرماید : « انه کان ظلوما جهولا » انسان که تنها موجودی بود که حاضر شد این امانت را به دوش بگیرد ظلوم است . " ظلوم " از ماده ظلم است . ظلم یعنی ستمگری . ظلوم مبالغه در ظالم بودن است . این موجودی که این امانت را به دوش گرفت بسیار ستمگر است . جهل به معنی نادانی ، و جهولا مبالغه در نادانی است : و بسیار نادان هم هست . این باز یک سلسله سؤالهای دیگر به وجود میآورد : آیا خدا که این امانت را عرضه داشت ، عرضه داشت که بپذیرند و به دوش بگیرند یا عرضه داشت که به