اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
است ، ترقی و پیشرفت است . عرض شد این حرف ، حرف غلطی است . پدیدههای هر زمان نو دو قسم است : ممکن است ناشی از یک ترقی و پیشرفت باشد و ممکن است ناشی از یک انحراف باشد . در همه زمانها این دو امکان برای بشر وجود دارد و به عبارت دیگر هیچ چیزی را به دلیل نو بودن نمیشود پذیرفت کما اینکه هیچ چیزی را صرفا به دلیل قدمت نه میشود پذیرفت و نه میشود رد کرد . نه نو بودن دلیل خوبی یا بدی است و نه قدمت دلیل خوبی یا بدی است . مقیاس خوبی و بدی ، ، نو بودن و قدیمی بودن نیست . ای بسا یک چیز قدیمی خوب باشد و باید آن را گرفت و ای بسا چیزی که نو است ، بد باشد و باید آن را رد کرد . تفسیر دیگر از مقتضیات زمان ، سلیقه و ذوق و پسند مردم زمان است . مردم این زمان فلان چیز را میپسندند و فلان چیز دیگر را نمیپسندند . آیا اینکه انسان باید با مقتضیات زمان هماهنگی کند یعنی باید با پسند و سلیقه مردم زمان هماهنگی کند ؟ خیر ، این هم درست نیست . بسیار امکان دارد که سلیقه مردم بد باشد . چقدر اتفاق افتاده است که در جامعهای اکثریت مردم دارای سلیقه کج و معوجی بودهاند . درباره این هم بحث شد . ولی یک تفسیر دیگر از مقتضیات زمان هست که باید روی آن فکر کرد و به آن معنی مقتضیات زمان را باید پذیرفت و آن به معنای حاجتهای زمان است . انسان برای رسیدن به هدفهای واقعی که در هر زمان باید داشته باشد احتیاج دارد به اموری که آن امور احتیاجات دوم بشر است یعنی یک سلسله احتیاجات ثابت دارد و از این احتیاجات ، احتیاجات دیگری بر میخیزد .