اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
باشد ، هر آن ، هزارها تصادف رخ میدهد ، باید قانون داشته باشد . اینها جزء اموری است که اسلام آنها را به خود مردم تفویض کرده است ، نظیر اینست که پدر در داخل خانواده خودش حق دارد یک سلسله مقررات وضع بکند . قانون خدا اینست که خدا گفته پدر رئیس خانواده است و همه باید امر او را اطاعت بکنند . قانون دیگر اینست که پدر حق حکومت دارد ولی حق تحکم ندارد ، رئیس خانواده است ، حق دارد در حدود مصالح خانوادگی امر و نهی بکند ولی حق زورگوئی ندارد یعنی حق ندارد که برخلاف مصالح خانوادگی رفتار بکند . اما آیا خدا در مورد امور جزئی داخل خانواده هم قانون وضع کرده است که مثلا پدر این کار را بکند و آن کار را نکند ؟ نه ، خدا میگوید ای پسرها از پدرانتان اطاعت بکنید و ای پدرها عادلانه با افراد خانواده رفتار بکنید . مثال دیگر : از قدیم در حمامها ، حمامیها برای خودشان قانون وضع کردهاند که وقتی میخواهید داخل خزانه بشوید این کار را بکنید . آیا حمامی حق دارد برای داخل حمامش قانون وضع بکند یا باید بگوئیم لاحکم الالله قانون را باید خدا وضع بکند ، پس حمامی در داخل حمامش هم نمیتواند قانون وضع بکند . بله قانون را باید خدا وضع بکند ، خدا میگوید اگر کسی رئیس یک مؤسسهای بود حق دارد برطبق مصالح خودش برای آن مؤسسه مقررات عاقلانهای وضع بکند ، بر مردم دیگر هم لازم است که آن مقررات را اطاعت بکنند . اینها در امور جزئی است . اما در امور کلی ، همانطور که گفتیم هر مملکتی احتیاج به مدیر یا هیأت مدیرهای دارد . اینکه آن