اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
عباس است . همین خشکه مقدسها گفتند او قوم و خویش تو است ، باید یکنفر بیطرف باشد . روی خشکه مابی این حرف را زدند . حضرت فرمود مالک اشتر برود . آنها گفتند نه ، آن را هم قبول نداریم . خودشان آمدند یک آدم کودن احمقی که حتی تمایلات ضدعلی داشت یعنی ابوموسی اشعری را انتخاب کردند . ابوموسی آمد و آن جریان مفتضح رسوا اتفاق افتاد . اینجا بود که فهمیدند اشتباه کردهاند ولی باز اشتباه خودشان را به طور دیگری توجیه کردند . نگفتند از اول ما اشتباه کردیم که دست از جنگ برداشتیم . نگفتند که ما اشتباه کردیم که ابوموسی را انتخاب کردیم . گفتند اشتباه ما در این بود که ما حکمیت را قبول کردیم و قبول حکمیت کفر است ، داوری کردن انسان کفر است چون لاحکم الا الله حکم مال خداست . دائما میگفتند این کار غلط بود ، این کار کفر بود ، استغفرالله ربی و اتوب الیه . آمدند سراغ علی ( ع ) که تو هم باید توبه بکنی . حضرت فرمود حکمیت کار غلطی بود و شما کردید ولی کفر نیست . گفتند نه ، حکمیت کفر است و باید توبه کنی . حضرت هم این کار را نکردند . آنها گفتند کفر و الله الرجل به خدا این مرد کافر شده ، و حکم ارتداد علی را صادر کردند . بعد خود اینها یاغی شدند و لذا به نام خوارج نامیده شدند . اصول و فروعی برای خودشان ترتیب دادند و فقهی برای خودشان درست کردند . فقه خوارج فقه مخصوصی است . عقاید فقهیشان بسیار جامد است . گفتند تمام فرق اسلامی کافرند غیر از ما و هرکسی که گناه کبیره مرتکب بشود کافر است . یک فقه به اصطلاح