اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١
این کشور به نام " الملک الظاهر " که اسمش هم " بیبرس " بود این فکر به وجود آمد که اینهمه رشتههای زیاد فقهی اسباب سرگیجه است و پیروی کردن از علما منحصر بشود به چهار نفر علمای وقت . نشستند و تصمیم گرفتند که پیروی از هر عالمی ممنوع بشود مگر از چهار نفر . آن چهار نفر هم عبارتند از : ابوحنیفه ، شافعی ، احمد بن حنبل و مالک بن انس که از این چهار نفر دونفرشان عربند و دونفرشان ایرانی . ابوحنیفه ایرانی است که در عراق یعنی در کوفه بوده است . غرض این جهت است که از آن زمان به بعد ائمه اهل تسنن منحصر شدند به چهار نفر و اگر احیانا مجتهدی پیدا میشد ، میبایست در حدود فتوای این چهار نفر اظهار نظر بکند نه برخلاف فتوای آنها ، یعنی فتوای آنها را باید سند قرار بدهد . بدین ترتیب باب اجتهاد در میان اهل تسنن بسته شد . این چهار نفر چهار مسلک مختلف دارند یعنی طرز تفکرشان در استنباط احکام مختلف است . ابو حنیفه به اصطلاح طرز تفکرش عقلانی است ولی در حد افراط ، یعنی بیشتر درفقه خودش روی استدلال فتوا میدهد بطوری که اخبار و احادیثی که به آن استناد میکند خیلی کم است . او به حدیث از این نظر خوشبین نبود که معتقد بود احادیث صحیح کم است . به احادیثی که نقل میکردند ، بدبین بود . اگر حدیث معتبری پیدا میکرد البته به آن عمل میکرد . قهرا چون به حدیث خوشبین نبود ، در مدارک احکام گیر میکرد و ناچار به استدلالهای ذهنی میپرداخت یعنی با قیاسهائی احکام را استنباط میکرد . این است که مسلک ابوحنیفه قیاس بود و مرکز او در عراق و در کوفه بود .