پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٧ - شرح و تفسير مجموعه اندرزهاى گرانبها
سوگند ياد كردهام به طلاق و عتاق (منظور طلاق همه همسران و آزادى تمام بردگان خود) و صدقه دادن جميع اموالم اگر آن را به كسى بفروشم يا ببخشم.
(اهل سنت معتقد بودند كه اگر كسى چنين سوگندى ياد كند و مخالفت كند تمام اموال او صدقه مىشود و تمام زنانش از او جدا و كنيزان و غلامانش آزاد مىگردند مطلبى كه در فقه شيعه شديداً با آن مخالفت شده است). هارون الرشيد او را تهديد به قتل كرد او تسليم شد ولى مشكل قسم بر فكر او سنگينى مىكرد.
هارون گفت: من مشكل را حل مىكنم. به دنبال ابويوسف فرستاد و گفت: يك راه حل شرعى براى اين مسئله پيچيده جهت من پيدا كن. ابويوسف به عيسى بن جعفر گفت: راه حلش اين است كه نصف آن را به هارون ببخشى و نصف آن را به او بفروشى و در اين صورت مخالفتى با سوگندت نكردهاى، زيرا نه تمامش را فروختهاى و نه تمامش را بخشيدهاى. عيسى بن جعفر اين كار را انجام داد (و نيمى از آن كنيز را به صد هزار دينار به هارون فروخت و نيم ديگر را به او بخشيد) و كنيز را براى هارون الرشيد بردند در حالى كه هنوز در مجلس خود نشسته بود. هارون به ابويوسف گفت: يك مشكل ديگر باقى مانده است.
ابويوسف گفت: كدام مشكل؟ گفت: اين كنيز قبلًا با صاحبش آميزش داشته و بايد يكبار عادت ماهانه شود و پاك گردد (تا عده او به سر آيد) سپس اضافه كرد: به خدا سوگند (چنان ديوانه اين كنيزم كه) اگر امشب را با او به سر نبرم روح از تنم جدا مىشود. ابو يوسف گفت: آن هم راه دارد. او را آزاد كن و سپس او را بعد از آزادى به عقد خود درآور، زيرا فرد آزاد عدّهاى ندارد. هارون او را آزاد كرد و او را به نكاح خود درآورد (و با نهايت تأسف) تمام اينها در يك ساعت قبل از آنكه هارون الرشيد از جاى خود برخيزد انجام شد.
آرى هم حاكمان هواپرست و هم مفتيان دنياپرست اينگونه با احكام خدا