پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤١ - شرح و تفسير باطل در لباس حق
در پرتو آيات قرآن بنشينند و يك نفر را به عنوان امير مسلمانان انتخاب كنند و اين امر بر على عليه السلام و ياران خاصش تحميل شد. سپس اقليت خوارج با آن مخالفت كردند كه اصلا انتخاب حَكَم كار غلطى است و حَكَم خداست و شعار «لا حُكْمَ إلّالِلَّهِ» با اين مفهوم انحرافى بعد از شكست مسئله حَكَميت بالا گرفت، از اين رو اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمود: شعار «لا حُكْمَ إلّالِلَّهِ» يك واقعيت و سخن حقى است كه آنها معناى باطلى را از آن اراده كرده اند؛ حق است به اين دليل كه توحيد در قانونگذارى حكم مىگويد: تشريع قوانين و احكام تنها از سوى خداست و رسول اكرم صلى الله عليه و آله مبلغ و مجرى آن است و اما مفهوم باطلى كه آنها از آن اراده مىكردند اين است كه حكومت و فرماندهى و اجراى احكام و مديريت جامعه بايد به وسيله خداوند صورت گيرد. غافل از اينكه هرگز خدا نمىآيد فرمان جنگ و صلح يا تقسيم غنائم و يا نصب امراى بلاد را صادر كند و اگر منظور آنها اين بوده كه اصلًا نيازى به امير و زمامدار در جامعه نيست و مردم خودشان احكام را بايد عمل كنند همانگونه كه در طول تاريخ گذشته و امروز افرادى طرفدار نفى حكومت بودند، سستى و بىپايگى اين مسئله نه تنها كمتر از اول نيست بلكه بيشتر است، همانطور كه حضرت در خطبه چهلم نيز اشارهاى به آن دارد كه تمام جوامع بشرى در طول تاريخ حاكمى داشته؛ خواه ظالم خواه عادل و حتى وجود حاكم ظالم از نبودن آن كه باعث حرج و مرج و به هم ريختن شيرازه تمام جامعه مىشود بهتر است؛ حاكم ظالم براى حفظ خود هم كه باشد ناچار است اجمالًا نظم و امنيتى در جامعه ايجاد كند، قاضى براى حل خصومتها تعيين كند، زندان و بندى براى سارقان و مجرمان ترتيب دهد و حتى گاه خدمات اقتصادى فراوانى براى جلب توجه مردم و حفظ موقعيت خويش داشته باشد. اگر هيچ حكومتى نباشد جوامع بشرى پس از مدت كوتاهى نابود مىشوند.