پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٠ - شرح و تفسير عيب واقعى اين است!
دنيا نامهاى بنگارد و اين حق را تثبيت كند آنها مانع شده و نسبتهاى بسيار ناروايى به ساحت قدس پيامبر صلى الله عليه و آله دادند كه داستان اسفانگيزش در تمام كتابهاى اهل سنت و شيعه آمده است.
مقايسه اين دو با يكديگر (تأخير حق و گرفتن ناحق) و ترجيح اول بر دومى كاملًا روشن است، زيرا گرفتن ناحق گناه قطعى است در حالى كه تأخير حق چه شخصى باشد و از ناحيه خود انسان تأخير بيفتد و چه حق مردم باشد و از ناحيه دشمنان به تأخير افتد، چيزى نيست كه بر انسان عيب به شمار آيد.
در نامه ٢٨ از نامههاى امام عليه السلام نيز جملهاى شبيه اين جمله حكيمانه گذشت، حضرت در پاسخ معاويه كه گفت: تو را همچون شترى كه افسار زده بودند و مىكشيدند براى بيعت بردند، فرمود: «به خدا سوگند تو مىخواستى با اين گفتارت مرا نكوهش كنى؛ اما ناخودآگاه مدح كردى و ثنا گفتى. مىخواستى رسوا كنى و خودت رسوا شدى
«وَما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَةٍ في أنْ يَكُونَ مَظْلُوماً مَا لَمْ يَكُنْ شاكّاً في دينِهِ، وَلا مُرْتاباً بِيَقِينِهِ
؛ براى يك مسلمان عيب نيست كه مظلوم واقع شود مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و يقينش آميخته با شك نگردد».
سيد بن طاووس رحمه الله در كتاب كشف المحجة از رسائل مرحوم كلينى نقل مىكند كه اميرمؤمنان على عليه السلام به درخواست جمعى از مردم نامهاى درباره مسائل مربوط به خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مرقوم داشت؛ نامهاى بسيار طولانى و پرمعنا و روشن و شفاف و دستور داد براى رفع هرگونه ابهام در اين مسئله، آن را در هر روز جمعه در برابر مردم بخوانند و ده نفر از ياران سرشناس و معروف و باشخصيت بر آن گواهى دهند، در ضمن آن نامه همين جمله مورد بحث آمده است.
سزاوار است كسانى كه مىخواهند به اعماق مسئله خلافت برسند و پى به