پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٣ - شرح و تفسير از راه حق منحرف مشو و آتش فتنه را خاموش كن
حكميت تو بر اساس قرآن و سنّت باشد من به آن پايبندم. به يقين اگر مىخواستند بر اساس قرآن و سنّت پيغمبر داورى كنند حق با على بن ابىطالب بود، چرا كه امت اسلام با آن حضرت بيعت كرده بود و معاويه در حكم باغى بود و قرآن با صراحت مىگويد: اگر كسى در برابر حكومت حق اسلامى سر به شورش بر دارد و راه بغى پيش گيرد بايد او را بر سر جايش نشاند، هرچند راهى جز جنگ نداشته باشد: « «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرَى فَقاتِلُوا الَّتي تَبْغي حَتَّى تَفيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه»؛ و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد». [١]
همچنين سنّت پيغمبر كه فرموده بود:
«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ» [٢]
و همچنين جمله
«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ
وَعَادِ مَنْ عَادَاه»
كه در داستان غدير همه آن را نقل كردهاند دليل روشنى بر حقانيت آن حضرت بود، هرچند ابو موسى اشعرى احمقتر از آن بود كه اين حقايق را دريابد و حكمى بر خلاف قرآن و سنّت ارائه كرد.
«دينورى» در كتاب اخبار الطوال آورده است كه در پيماننامه تحكيم حكمين اين عبارت آمده بود كه عهد و پيمان الهى و پيمان رسول خدا از عمرو بن عاص و ابوموسى اشعرى گرفته شده كه قرآن را امام و پيشواى خود قرار دهند و از آن به سوى غير آن نروند و آنچه را در قرآن نيابند به سنّت جامعه رسول صلى الله عليه و آله مراجعه كنند و عمدا گامى بر خلاف آن بر ندارند و با شبهات داورى نكنند.
احتمال ديگر اينكه على عليه السلام به او وعده داده بود كه در برابر حكمش هرچه باشد اجازه ندهد مردم متعرض او شوند و آسيبى به او برسانند، هرچند از راه حق منحرف شده باشد و اين احتمال با جمله
«وَإِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي
[١]. حجرات، آيه ٩
[٢]. بحارالانوار، ج ١٠، ص ٤٥٠