پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٤ - نكته آيا باز هم مىگوييد همه صحابه اهل بهشتند؟
عَبْدِ اللَّهِ وَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ وَالْهِجْرَةِ فَبَايِعْ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛
(اى معاويه) به جان خودم سوگند هر گاه به عقل خود بنگرى و هوا و هوس را كنار بگذارى مرا پاكترين فرد قريش از خون عثمان مىيابى (كه هيچگونه دخالتى در آن نداشتهام) و بدان تو از طلقا (كفار آزادشده روز فتح مكه) هستى كه خلافت براى آنها جايز نيست و شورى نيز شامل حال آنها نمىشود. من جرير بن عبداللَّه را كه مردى است اهل ايمان و از مهاجران است به سوى تو فرستادم و او نماينده من است كه از تو بيعت بگيرد. با او بيعت كن و لا قوة الا باللَّه».
هنگامى كه معاويه اين نامه را خواند، جرير بن عبداللَّه برخاست، حمد و ثناى الهى را به جا آورد و خطاب به مردم گفت: جريان كار عثمان آنها را كه حاضر و ناظر بودند خسته و ناتوان ساخته (كه چرا و چه كسى او را به قتل رسانده است) پس چگونه كسانى كه در آنجا حضور نداشتهاند مىخواهند در اين رابطه قضاوت كنند؟ مردم با على عليه السلام با رضايت كامل و بدون درگيرى و اجبار بيعت كردند و طلحه و زبير نيز در صف بيعتكنندگان بودند. سپس بىآنكه حادثهاى رخ داده باشد بيعت خود را شكستند. بدانيد اين دين تاب تحمل فتنهها را ندارد و عرب در شرايطى هستند كه طاقت شمشير ندارند. ديروز در بصره آن حادثه خونين واقع شد مبادا مانند آن (دوباره) واقع شود. (بدانيد) عامه مردم با على عليه السلام بيعت كردند و ما اگر اختيار امورمان به دستمان باشد جز او را براى اين كار انتخاب نخواهيم كرد و هر كس مخالفت كرده درخور سرزنش است، بنابراين اى معاويه تو هم راهى را كه مردم پيمودهاند بپيما.
سپس رو به معاويه كرد و به او گفت: مىگويى عثمان تو را بر اين مقام (حكومت شام) انتخاب كرده و معزول نساخته اگر اين سخن درست باشد هر كسى مقامى را كه در دست دارد براى خود حفظ مىكند و حاكمان آينده اختيارى نخواهند داشت؛ ولى بدان اين مقامها چنان است كه هر كدام روى كار مىآيد