پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥ - نكته چرا استدلال به سنّت؟
علاوه كدام يك از شما حاضر بوديد عايشه را جزء سهم خود بپذيريد و كنيز خود بدانيد؟ هنگامى كه خوارج اين را شنيدند پذيرفتند.
سپس در آخرين اشكال فرمود: اينكه به من ايراد مىكنيد من وصى منصوب پيغمبر صلى الله عليه و آله بودم چرا مردم را بهسوى خود دعوت نكردم دليلش اين بود كه شما مرا نپذيرفتيد و ديگرى را بر من مقدم داشتيد شما مقام وصى بودن مرا ضايع كرديد نه من؛ امام و وصى همچون پيغمبران نيست كه دعوت به خويش كند او بعد از تعيين پيغمبر بىنياز از دعوت به خويشتن است او در واقع همچون كعبه است كه مردم بايد به سراغ او بروند نه آنكه كعبه به سوى آنها بيايد.
هنگامى كه خوارج اين پاسخ را شنيدند آن را نيز پذيرفتند و به همين دليل چهار هزار نفر از آنها بازگشتند (و طبق روايتى دوازده هزار نفر بودند كه هشت هزار نفر از آنها بازگشتند و اقليت چهارهزار نفرى باقى ماندند كه سپاه على عليه السلام آنها را درهم كوبيدند). [١]
نكته چرا استدلال به سنّت؟
اينكه امام عليه السلام در اين نامه به ابن عباس مىفرمايد: «هنگامى كه مىخواهى با خوارج سخن بگويى با سنّت به آنها جواب ده نه با آيات قرآن، زيرا قرآن ذو وجوه (داراى تفسيرهاى گوناگون) است» ممكن است اشاره به دو مطلب باشد:
١. قرآن محكمات و متشابهات دارد؛ يعنى آياتى كاملًا روشن و آياتى كه ممكن است معانى مختلف براى آن ذكر شود. هرگاه اين آيات در كنار هم چيده شود عربى مبين است و مفاهيمى كاملًا روشن دارد؛ مثلًا آيه « «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»؛
[١]. شرح نهجالبلاغه علّامه شوشترى، ج ١٠، ص ٤٢٣، اين حديث با تفاوتهايى در تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٩٢ آمده است